تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



چون قاتل شقی تو  ای شیر کردگار

کافر  کسی ندیده که شق القمر کند

شهادت مولا علی (ع) بر تمام عزیزان و شیعیان تسلیت باد

امیدوارم که در این  ماه عزیز عبادتهای همه ما مورد قبول  درگاه خداوند متعال قرار گیرد.

اگر در این شبها چشمانتان تر شد ما را از دعای خیر فراموش نکنید.

وبلاگم یکساله شد و از بابت مصادف شدنش با ماه مبارک رمضان بسیار خوشبختم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:28 توسط م.م.ص |



خارها خوار نیستند.

شاخه های خشک چوبه های دار نیستند.

 میوه های کال کرم خورده نیز روی دوش شاخه بار نیستند.

پیش ازانکه برگهای زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی

 خش خشی به گوش می رسد:

برگهای  بی گناه با زبان ساده اعتراف می کنند

خشکی درخت از کدام ریشه اب می خورد؟

با سلام خدمت همه عزیزان

ببخشید از اینکه دیر آپ کردم .

امیدوارم به ساحل آرام آرزوهاتون برسید .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:45 توسط م.م.ص |



 

 

شعری از بابا فغانی شیرازی:

 

خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود

 

ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود

 

به هر صورت که می رفتم به کویش آشنا بودم

 

نه غوغای سگان نه بیم سنگ پاسبانم بود

 

به خواب بیخودی شبها به کنجی می شدم پنهان

 

ز سوی پاسبانش گوشه ی چشمی نهانم بود

 

چو بلبل نیم شب کز خواب مستی می شدم بیدار

 

زبان چون می گشودم نام آن گل بر زبانم بود

 

چو از نظاره ی خورشید رویش می شدم بی خود

 

ز کویش ذره ای کان بر هوا می رفت جانم بود

 

صباح رحلتم زان مرغ اقبال رقیب افتاد

 

که در شام اجل تیر دعایی در کمانم بود

 

فغانی می شدم بی طاقت از نظاره ی رویش

 

ولیکن عزت او مانع آه و فغانم بود .

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:13 توسط م.م.ص |



 اینجا نه شادی است نه غم نه عزا
نه سرور
 دستارک سپیدش را
 در جویبار باد پلشتی
می شوید
 دزدان رستگاری
 پاییز های روح
سبزینه و طراوت هر باغ و بوته را
در غارت شبانه ی خود
پک می برند
کنون
 کاین محتسب
 کجال تماشا نیم دهد
میخانه ی کدام حریفی
پیمانه ای دوباره
از آن باده ی زلال
 این جمع تشنگان و خماران را
خواهد بخشید ؟
زین باده ای که محتسب شهر
در کوچه می فروشد و ارزان
غیر از خمار هیچ نخواهی دید
من تشنه کام ساغر آن باده ام
 کز جرعه ای
 ویران کند
 دوباره بسازد


 

 امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:24 توسط م.م.ص |



1
2
3
4
5
6
7
8

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستز میوه​های بهشتی چه ذوق دریابدمکن ز غصه شکایت که در طریق طلبز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزچنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردمن این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختبهار می​گذرد دادگسترا دریاب

 

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدبه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشیدکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمیدکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنیدکه پیر باده فروشش به جرعه​ای نخریدکه رفت موسم و حافظ هنوز می​نچشید

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:38 توسط م.م.ص |



 

وقتی بهار می شود ، برگها شکوفا می شوند . پس از بهار دعا کردن یاد بگیریم و

دستهایمان را بالا ببریم و در پاییز شاخه ی درختان خم می شود ، سجده را یاد بگیریم.

 

 

در روایت عشق است که : زلیخا گفت : از زمانیکه عاشق یوسف شدم ، هرگز چاقو به دست نگرفته ام زیرا چاقو برنده است و عشق سر حیات و عامل اتصال است .وصال عشق چه تناسب با برندگی و سوزندگی دارد؟!!

 

 

عشق دو طرفیست و دو بعدی : الف – عشق عاشق ب- عشق معشوق

 

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

 

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.

 

 

شبنم و سیل هر دو متولد یک مادرند ، ولی شبنم مستقیم از آسمان آمد و هدفش گلی شد که تمام عمرش را صرف جذب امواج محبت کرد و لطیف و معطر و هدیه انسانها در تمام عوالم شد . ولی سیل هدفش گل نشد و امتزاج با خاک ناپاک پیدا کرد و سیل شد و مخرب!!

 

 

به دیواره ی دل خودت حرفهای عاشقانه بنویس.

 

 

عارفی می گفت در خلوتی به شیشه گفتم : چرا قیمتی شدی ؟ گفت : ظاهر و باطنم یکی است.

 

به نی گفتم : چرا می سوزی ؟ هستیم را نفی کردم ، گفتم : نیم ، پس دروغ گفتم ، سوختم .

 

به طلا گفتم : چرا محبوب انسانها شدی ؟ گفت که در زیر زمین و در معادن تحمل قدمهای

 

انسانها کردم و این تواضع مرا قیمتی کرد.

 

به شمع گفتم : چرا می سوزی ؟ گفت مرا از موم ساختند ، زیرا که زنبور عسل ، هر چه از گلهای معطر تغذیه کرد ؛ عسل شد و هر چه از گلهای تلخ تغذیه کرد ، موم شد و سوختنی .

 

اولی عسل ، خوراک انسان شد و دومی موم ، خوراک آتش.

 

 

بهترین  سلاح عاشق و معشوق  گریه است .

 

 

اگر  شبی دیده تان تر شد ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:6 توسط م.م.ص |



 

با سلام خدمت همه ی عزیزان

از سهراب براتون ننوشته بودم

دلم هوایی شد .نظر فراموش نشه

.

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت

دوستانی ، بهتر از آب روان 

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جا نمازم چشمه ، مهرم نور

دشت سجاده ی من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو

من نمازم را پی"تکبیره الاحرام" علف می خوانم ،

پی "قد قامت" موج

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر

 

"حجرالاسود" من روشنی باغچه است

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:18 توسط م.م.ص |



آنگاه که تو را در برابرم مجسم می کنم و درباره ی تو می نویسم

قلم در دستم به گلی سرخ بدل می شود

آنگاه که نام تو را می نویسم ورقهای کاغذ زیر دستم مرا غافلگیر می کند و آب دریا از آنها سرازیر می شود

و پرندگان سفید نوروزی بر فراز آن به پرواز در می آیند و آتش در مداد پاکن من شعله ور می شود.

باران از میز تحریر من سرازیر می شود و شکوفه های بهاری بر روی سبد کاغذ پاره های من می روید

و از آن سبد کاغذ پاره ها پروانه های رنگارنگ و پرندگان به پرواز در می آیند به من بیاموز که چگونه

درباره ی تو بنویسم یا چگونه تو را فراموش کنم گواهی می دهم بر خلاف باد ، بر خلاف روزگار دشمنی ام

و بر خلاف دل و شهادت می دهم به عشق و ستاره ای در مدارهای ناخرسندی...

 

ترجمه ی شعر بانوی عرب  غادت السمان

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:51 توسط م.م.ص |



پیوسته برم نماز آنجا که حبیب

 

با ابروی جفت ، طاق محراب زده

 

**** 

ببخشید چند وقتی بود که به روز نشدم ، گرم امتحانات دانشگاه بودم

 

سعی میکنم بیشتر بیام

 

نظر یادتون نره

 

موفق باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:23 توسط م.م.ص |



آن نخل به خون تپیده را می بوسید

آن مشک ز هم دریده را می بوسید

خورشید کنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید

********************

تا العطش سکینه بی تابش کرد

زد مشک درون شط و پرآبش کرد

آبی که امید تشنگان بود به مشک

تیری بجهید و نقش برآبش کرد

************************

خلق می گویند در بهداری قرب حسین

دردها را بیشتر عباس درمان می کند.

*************************
عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند ومولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بسکه کرم دارد و آقاست حسین

************************

خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است

محبت تو همان خط سر نوشت من است

گناه کارم و از آستان قدس حسین

کجا روم به خدا کربلا بهشت من است .


از دیار عشق آمدم

اما هنوز دلم هواییست........ تا بعد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:17 توسط م.م.ص |



با سلام خدمت همه ی عزیزان

ممنون از اینکه منو در نوشته هام یاری می کنین

فردا اگه شرایط جوی مساعد باشه می خوام برم کربلا

دعام کنید

تا ۱۰ روز دیگه ...........................

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:31 توسط م.م.ص |



زندگی یعنی سفر زیارتی.

وقتی بهار را دیدی یاد پاییز هم باش.

پشت به خورشید کنی ، نور خورشید کم نمی شود ، تو از نور محروم می شوی.

خود را مستعد و آماده ی باران رحمت الهی کن .

دنیا مثلش مثل سایه است ، آیا کسی به سایه ی خود می رسد.

از حروف ، اسرار متولد می شوند . پس حروف را برای پادشاه عالم انتخاب کن.

محبت به انسان حرکت و بغض به انسان انجماد می دهد.

یتیم واقعی کسی است که علم و ادب ندارد.

از لحظه ها امواج محبت و عشق را بگیر.

ببین با چه کسی اشتراک و سنخیت پیدا کردی.

اگر غرورها از بین رفت ، محبت حاکم می شود.

گنج در خرابه است ، پس ای عزیز فقط ظاهر را مبین.

هر چه غذا لطیف تر باشد ، زودتر در هوای آزاد فاسد می شود.

در تاریکیها و غمهای انسانها ، مانند ماه سخی باش ، تا دلهای دریا گونه را به عشق و جذر و مد بکشی.

آتش  غم های دیگران را کم کن ، نه زیاد.


اگر سایه تاریک است ، از دیوار است نه از خورشید.

با یک کلید ،  دو در باز نمی شود ، پس هر کاری راه و کلید خاص خود را دارد.

اگر توانستی از سایه ی ظاهری خودت فرار کنی ، پس می توانی از سایه های باطنی خودت که اعمالت هست ، فرار کنی!


مرغ حقایق و زیباییها را در قفس لفظ حبس مکن.


انسانها از فصول سال هم باید درس بگیرند:

از بهار : طراوت

از تابستان : حرارت 

از پاییز: عصمت

از زمستان : صداقت

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:20 توسط م.م.ص |



شخصیت ممتاز جهان است علی

حاکم به زمین و آسمان است علی

در روز غدیر خم پیمبر فرمود

مولای چو من به انس و جان است علی

 

 چون عید غدیر اشرف اعیاد است

ذکر صلوات بهترین اوراد است

شادند اگر جمله محبان چه عجب

زیرا که دل آل محمد شاد است

 

از امر خدا و احمد نیک سرشت

بر سر در باغ خلد جبریل نوشت

بر خصم علی ورود اکیدا ممنوع

چون ویژه ی شیعه ی علی هست بهشت


  

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:4 توسط م.م.ص |



معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه ی پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:44 توسط م.م.ص |



دوستان خیلی تاکید کردن که منم یه جمله بنویسم ،  چشم اینم یه جمله ی دست و پا شکسته برای همه ی شما عزیزان

با امواج محبت از دو راهی زندگی گذر کردی و به ساحل آرام بی مرزترین دریا رسیدی
اینک ، یک خوشه طلا ،  تقدیم قدوم پاکت باد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:51 توسط م.م.ص |



  با  سلام خدمت همه ی عزیزان

 از دوست ادیب و هنرمندم جناب آقای حسین پوربه خاطر جمله ی زیباشون تشکر می کنم.

و آنگاه که در دو راهی زندگی  ، چشمانم تشنه ی خوشه ی طلایی محبت است ،  تو با نگاهت طلایه دار این روح خسته ام خواهی بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:49 توسط م.م.ص |



شهادت امام محمد باقر (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:33 توسط م.م.ص |



1-محبت خوشه ی غم حاصل آورد                  دو راهی کرد راه زندگی را

طلا در شعر من جایی ندارد                      تو پایان ده چنین درماندگی را


    از دوست شاعرم حمید آقا تشکر می کنم.http://www.poetic.blogfa.com/

2-برسردوراهی زندگی خوشه طلا را از درخت محبت چیدم
آنگاه برای من یک را ه بیشتر نماند عشق.
http://shaereh.blogfa.com/


با تشکر از شما. امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید.
بهترین جوابها رو  شما نوشتید اما عزیزان هنوز می تونن نظراتشونو  برام ارسال کنند
.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:48 توسط م.م.ص |



  با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان
امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید، دوست بسیار خوبم آقای داودیان فر
این شعر رو برام ارسال کرد گفتم همه شما دوستان گرامی استفاده کنید.
 مردی که تصویرش درآن سوی خیابان است ،،،،تصویرگنگ لحظه های خیس باران است،،،،،،،،پاشیده ای گرد نگاهت رامیان راه ،،اونیزدرجای دگرمثل توحیران است،،،، بیهوده ساعت رابه روی دست می بندیم ،،،عمرازشکاف وقت بی وقفه گریزان است ،،،،چه عصردلتنگی کنارپنجره دارم ،،،کی میرسی ای مرد ،  کی پایان باران است ،،،،،،،،،،

وقتی این شعرو خوندم یاد این بیت افتادم


((در مسلخی که دایره ها بی نهایتند، در پشت شیشه ی ساعت، چاقوی سرخ ثانیه ها عمر سیاه مرا پوست می کند.
در مسلخی که دایره ها بی نهایتند د ر پشت شیشه ی ساعت ، تابوت سرد دل با آخرین مدل تشییع می شود.))

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:43 توسط م.م.ص |



لباس یاس بر تن کرد زهرا

کنارش شادمان بنشست مولا

پیمبر خطبه خواند زهرا بلی گفت

غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 19:56 توسط م.م.ص |