تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



با عرض سلام خدمت شما عزیزان

یک شعر در مورد ولادت حضرت معصومه ( س )برام ارسال کنید ممنون می شم. 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:10 توسط م.م.ص |



1-محبت و عشق اگر در وجود انسان نباشد انسان در هاله ي افسردگي ميرود.

 

2-محبت و عشق يعني ادراك متقابل افراد.

 

3-بايد تولدي دوباره در محبت و عشق ايجاد نماييم.

 

4-با محبت و عشق قوانين ناموس خلقت معتدل مي شود.

 

5-محبت و عشق در وجود آدمي يقين و صداقت مي آورد.

 

6-برف عقل در مقابل خورشيد محبت و عشق جريان پيدا مي كند.

 

7-محبت و عشق داربست عقل است.

 

8-اولين نكته در محبت و عشق احساس محبت كردن و عاشق شدن است .

 

9-اي عزيز با عشق كل باش ، تا به معشوقت برسي.

 

10-محبت ، عامل زايش اميد است.

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:36 توسط م.م.ص |



تو كه آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را

ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن

 

نشناخته را محرم هر راز مكن

قفل دل خود بر همه كس باز مكن

در قلك دل براي آينده ي خويش

جز عشق خدا و دين پس انداز مكن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:8 توسط م.م.ص |



با سلام و عرض ادب خدمت همه ي شما سروران عزيز

اميدوارم كه در تمامي مراحل زندگي شاد و تندرست باشيد و همواره برايتان آرزوي نيك نامي مي نمايم.

در ابتدا از همه ي سروراني كه با قلوب وسيع خود، امواج محبت را به ساحل آرام بي مرزترين دريا منتقل

نمودند كمال تشكر را دارم .

شايد تنها بخشي از مردم اين كره ي خاكي فاني براي رد و بدل كردن امواج محبت با يك ديگر در تلاشند

و اين باعث تاسف بسيار است چرا كه براي  محبت زمان و مكان و ابزاري لازم نمي باشد ، مع ذلك مادي گرايان صرف ، از اين امور مهم زندگي غافل شده اند و مانند سنگي از اين هستي بي كران خداي متعال بي تفاوتند چرا كه سنگ هم خود جاري نمي باشد و هم مانع جاري بودن آب مي شود . پس بياييم هميشه جاري باشيم تا به دارالسلام فكري و عقلي برسيم.مرا در رسالت بهتر اين وبلاگ راهنمايي كنيد .

با سپاس فراوان. م. م. ص

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:11 توسط م.م.ص |




ابر دستی به نگاه تر مهتاب کشید

بعد باران شد و چشمان مرا اب کشید

 

گفت : شادی بکش اما پسرک درد کشید

گفت : بابا بکش اما پسرک قاب کشید


اه ای ماهی تبعیدی این حوض بگو

سیب مهتاب چه از طعنه شبتاب کشید !

 

مانده از ماه نگاه تو چه ترسیم کند

انکه از همهمه ای رستم و سهراب کشید

 

ای دریا !  تو که همسنگر بابا بودی

می توان دست از ان گوهر نایاب کشید ؟!

 

نرگس غنچه که زندانی مردم شده است

کار نیلوفر ما نیز به مرداب کشید

 

باز هم غیرت دریا که شبی موجی شد

دهن خاکی این طائفه را اب کشید

 

نمره نوبت نقاشی او بیست نشد

تا پدر عکس خودش را به رخ قاب کشید ...

 

تا هميشه شاعر باشيد

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:29 توسط م.م.ص |



ما را ببخش شوق تمنا نداشتیم

در سینه ها برای شما جا نداشتیم

دیروز را به بازی تکرار باختیم

طرحی برای بردن فردا نداشتیم

ما چشمهای منتظر و خیس خویش را

هرگز به راه امدنت وا نداشتیم

شوقی که از زمین و زمینی رها شویم

چیزی که ماه داشت .... که ماها نداشتیم

هم صخره ها به سینه ما دست رد زدند

هم روی بازگشت به دریا نداشتیم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:25 توسط م.م.ص |



گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه «یا مهدی»
بهر گل نرگس صلواتی بفرست
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:16 توسط م.م.ص |



عيد سعيد فطر بر همه ي مسلمانان جهان مبارك باد
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 21:6 توسط م.م.ص |



شهادت مولی الموحدین امیرالمومنین را به همه ی شیعیان و آزادگان جهان تسلیت عرض مینمایم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:45 توسط م.م.ص