گريد و سوزد و افروزد و خاموش شود
هر كه چون شمع بخندد به شب تار كسي
بي گمان دست در آغوش نگارش ببرند
هر كه يك بوسه ستاند ز لب يار كسي

تقديم به همه ي شما عزيزان
و به خصوص خدمت دوست عزيز
م آقاي فلاحي
در دلم انداخته حال رجا و بيم را
جذبه ذىالقعده آتش مىزند تقويم را
دارد امشب از شمال شرق، احسان مىوزد
مىشناسد اين گدا، سلطان آن اقليم را
مىشود آقا بدان زائرسرا راهم دهد؟
مىنشينم تا محقق سازد اين تصميم را
يا رضا! اذن دخول ماست نام مادرت
مرحمت كن رخصت پابوسى و تعظيم را
گوشه دارالشفاى پنجره فولاد تو
كاش مىشد نذر مىكردم همه هستىم را
پاى سقاخانهات مخلوط كردم در سبو
زمزم تكريم را و چشمه تسنيم را
بايد اسماعيل را در طوس قربانى كند
تا خدا مقبول سازد حج ابراهيم را
بيرق سبز رضا قصد هلاكم داشت، حيف
كاش بالا برده بودم پرچم تسليم

با سلام خدمت همه ي شما عزيزان *********************
پارسال همين وقتها بود كه رفتم
به ديدار امام رضا ( ع )
دعام كنيد امسال هم آقا ما رو بطلبند
دلم خيلي هوايي شده
آقا جون
دلم گرفته از اين عشق هاي تكراري
مرا به خلوت يك عشق تازه كار ببر
از همه ي سروران ملتمس دعا هستم.
دوستان عزيز تقاضا كردن براي ولادت آقا امام رضا ( ع )
شعر بنويسم ،
چشم ** حتما ******
البته اگه قابل باشم.

خيلي تشكر مي كنم از دوست بسيار خوبم علي آقا
كه زحمت زيادي براي اين وبلاگ كشيد
دوستان پيشنهاد دادن كه
قالب وبلاگم رو عوض كنم منم اين كارو كردم
اميدوارم كه
خوشتون اومده باشه.
يه بيت شعر هم از لسان الغيب
براتون مي نويسم
در سفالين كاسه ي رندان به خواري منگريد كه اين حريفان خدمت جام جهان بين كرده اند
زير ساعت حرم
تيك و تاك اشفعيلنا
برزبان قلبها
نبض ميشود
لحظهاي كه
دستهاي تشنهي دعا
سوي آسمان
سبز ميشود.
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد

به بوته ها نوشتند لطفا گلي نچينيد
اما چه سود طوفان خواندن نمي تواند
همان امام غریبی که شانه اش خم بود
به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود
میان صحن حسینیه ی دو چشمانش
همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود
دل شکسته ی او را شکسته تر کردند
شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود
اگر تمام ملائک زگریه می مردند
به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود
حدیث حرمت او را به زیر پا بردند
اگر چه آبروی خاندان آدم بود
شتاب مرکب و بند و تعلل پایش
زمینه های زمین خوردنش فراهم بود
مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده
چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود
امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد
همان امام غریبی که شانه اش خم بود
سروده علی اکبر لطیفیان
آواز عاشقانه
آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست
ديگر دلم هواى سرودن نمىكند
تنها بهانه دل ما در گلو شكست!
سربسته ماند بغض گرهخورده در دلم
آن گريههاى عقدهگشا در گلو شكست
اى داد، كس به داغ دل باغ دل نداد
اى واى، هاىهاى عزا در گلو شكست
آن روزهاى خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطرهها در گلو شكست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا» ز ياد رفت و «چرا» در گلو شكست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

