تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



 

 

گريد و سوزد و افروزد و خاموش شود    

 هر كه چون شمع بخندد به شب تار كسي

بي گمان دست در آغوش نگارش ببرند

هر كه يك بوسه ستاند ز لب يار كسي

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:36 توسط م.م.ص |



اينم يه شعر درباره ي ولادت امام رضا (ع)

تقديم به همه ي شما عزيزان

و به خصوص خدمت دوست عزيز

 

م آقاي فلاحي

 

در دلم انداخته حال رجا و بيم را
جذبه ذى‏القعده آتش مى‏زند تقويم را
دارد امشب از شمال شرق، احسان مى‏وزد
مى‏شناسد اين گدا، سلطان آن اقليم را
مى‏شود آقا بدان زائرسرا راهم دهد؟
مى‏نشينم تا محقق سازد اين تصميم را
يا رضا! اذن دخول ماست نام مادرت
مرحمت كن رخصت پابوسى و تعظيم را
گوشه دارالشفاى پنجره فولاد تو
كاش مى‏شد نذر مى‏كردم همه هستى‏م را
پاى سقاخانه‏ات مخلوط كردم در سبو
زمزم تكريم را و چشمه تسنيم را
بايد اسماعيل را در طوس قربانى كند
تا خدا مقبول سازد حج ابراهيم را
بيرق سبز رضا قصد هلاكم داشت، حيف
كاش بالا برده بودم پرچم تسليم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:44 توسط م.م.ص |



با سلام خدمت همه ي شما عزيزان *********************

 

پارسال همين وقتها بود كه رفتم

 

به ديدار امام رضا ( ع )

دعام كنيد امسال هم آقا ما رو بطلبند

 

دلم خيلي هوايي شده

  

آقا جون

دلم گرفته از اين عشق هاي تكراري

مرا به خلوت يك عشق تازه كار ببر

 

از همه ي سروران ملتمس دعا هستم.

 

دوستان عزيز تقاضا كردن براي ولادت آقا امام رضا ( ع )

شعر بنويسم  ،

 

چشم  ** حتما ******

 

 

 

 

البته اگه قابل باشم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:28 توسط م.م.ص |



در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:16 توسط م.م.ص |



با سلام به همه ي شما سروران عزيز

خيلي تشكر مي كنم از دوست بسيار خوبم علي آقا

كه زحمت زيادي  براي  اين   وبلاگ كشيد

دوستان پيشنهاد دادن كه

قالب وبلاگم رو عوض كنم منم اين كارو كردم

اميدوارم كه

خوشتون اومده باشه.

 

يه  بيت شعر هم از لسان الغيب

براتون مي نويسم

در سفالين كاسه ي رندان به خواري منگريد        كه اين حريفان خدمت جام جهان بين كرده اند

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:10 توسط م.م.ص |



ولادت کریمه ی اهل بیت فاطمه ی معصومه (س) بر تمام شیعیان جهان مبارک باد. 

 زير ساعت‌ حرم‌

 تيك‌ و تاك‌ اشفعي‌لنا

 برزبان‌ قلب‌ها

 نبض‌ مي‌شود

                                    

 لحظه‌اي‌ كه‌

 دست‌هاي‌ تشنه‌ي‌ دعا

 سوي‌ آسمان‌

 سبز مي‌شود.


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:33 توسط م.م.ص |



 

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف  

تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد 

 

 

                                             

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:8 توسط م.م.ص |



به بوته ها نوشتند لطفا گلي نچينيد                                

اما چه سود طوفان خواندن نمي تواند

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:48 توسط م.م.ص |



همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک زگریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های  زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

سروده علی اکبر لطیفیان

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:38 توسط م.م.ص |



شهادت امام جعفر صادق(ع) بر دوستداران اهل بيت (ع) تسليت باد.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:47 توسط م.م.ص |




آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست
ديگر دلم هواى سرودن نمى‏كند
تنها بهانه دل ما در گلو شكست!
سربسته ماند بغض گره‏خورده در دلم
آن گريه‏هاى عقده‏گشا در گلو شكست
اى داد، كس به داغ دل باغ دل نداد
اى واى، هاى‏هاى عزا در گلو شكست
آن روزهاى خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‏ها در گلو شكست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا» ز ياد رفت و «چرا» در گلو شكست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 19:10 توسط م.م.ص |