شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه ی پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
با امواج محبت از دو راهی زندگی گذر کردی و به ساحل آرام بی مرزترین دریا رسیدی
اینک ، یک خوشه طلا ، تقدیم قدوم پاکت باد. ![]()
از دوست ادیب و هنرمندم جناب آقای حسین پوربه خاطر جمله ی زیباشون تشکر می کنم.
و آنگاه که در دو راهی زندگی ، چشمانم تشنه ی خوشه ی طلایی محبت است ، تو با نگاهت طلایه دار این روح خسته ام خواهی بود.
طلا در شعر من جایی ندارد تو پایان ده چنین درماندگی را
از دوست شاعرم حمید آقا تشکر می کنم.http://www.poetic.blogfa.com/
2-برسردوراهی زندگی خوشه طلا را از درخت محبت چیدم
آنگاه برای من یک را ه بیشتر نماند عشق.http://shaereh.blogfa.com/
با تشکر از شما. امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید.
بهترین جوابها رو شما نوشتید اما عزیزان هنوز می تونن نظراتشونو برام ارسال کنند.
امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید، دوست بسیار خوبم آقای داودیان فر
این شعر رو برام ارسال کرد گفتم همه شما دوستان گرامی استفاده کنید.
مردی که تصویرش درآن سوی خیابان است ،،،،تصویرگنگ لحظه های خیس باران است،،،،،،،،پاشیده ای گرد نگاهت رامیان راه ،،اونیزدرجای دگرمثل توحیران است،،،، بیهوده ساعت رابه روی دست می بندیم ،،،عمرازشکاف وقت بی وقفه گریزان است ،،،،چه عصردلتنگی کنارپنجره دارم ،،،کی میرسی ای مرد ، کی پایان باران است ،،،،،،،،،،
وقتی این شعرو خوندم یاد این بیت افتادم
((در مسلخی که دایره ها بی نهایتند، در پشت شیشه ی ساعت، چاقوی سرخ ثانیه ها عمر سیاه مرا پوست می کند.
در مسلخی که دایره ها بی نهایتند د ر پشت شیشه ی ساعت ، تابوت سرد دل با آخرین مدل تشییع می شود.))

کنارش شادمان بنشست مولا
پیمبر خطبه خواند زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یا علی گفت![]()
رســم زمانه بود کـه بازيگــرت کنــد
خشکت کنـد،دوباره بيايدتــرت کنــد
آنقدرترکه نرم شوی،زيرورو شـــوی
درخلقتی دوباره کسی ديگــرت کند
آری،زمانه خواست بگيـــرد دل تو را
هرخاک را اراده کند بر ســرت کنــد
آماده شدبه عشق توآتش به پاکند
چرخت دهددرآتش وخاکسترت کند
حتی زمانه دردلت ابليس خلق کرد
دستورداد سيب شــوی،نوبرت کند
قيچی زد و بريدو تورا تکه تکه کرد
اصلازمانه خواست گلی پرپرت کند
تصميم داشت دره شود زير پای تو
پيـــراهــن عــزا به تن مادرت کنــد
گاهــی شبيه پيرزنی بدقواره شـد
تا با تنی فلک زده هم بستـرت کند
حتی هوس نکرد رهايت کند کمی
حتی نفس نداد کسی باورت کنـد
در زشتـی زمانه گرفتــار شد دلت
مرگــی مگـر بيايد و زيبــاترت کند

برای تعجیل در فرج آقامون صاحب الزمان دعا کنیم .
من این موضوع رو خیلی دوست دارم
دوست داشتم این موضوع رو هم برای وبلاگم انتخاب کنم
( تا انتها حضور )
نظر شما چیه
شیرینی لبانت کوک آهنگ شور دریاست..........................
و من
از لابلای گیسوانت چنگ بر پرده ی ساز محبت می زنم
و هم نوا با تو می خوانم
(( عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد ))

محبت - دوراهی- خوشه- زندگی- طلا-
البته چند تا کلمه می تونید به اختیار اضافه کنید.
تو می روی که بماند
که بر نهالک بی برگ من ترانه بخواند
******************************************
اول از روزنه ی خانه برون آر سری
آنقدر تاب ندارم که تو در باز کنی ![]()
دل من داند و من دانم و دل داند و من
برام از محبت بنویسید
خیلی
خوشحال می شم ![]()
- عشق و محبت ، در وجود آدمی باید موج ایجاد کند.
- گریه یعنی ، با کاروان عشق حرکت کردن .
- از عشق گفتیم ، ولی عاشق نشدیم ، از آسمان گفتیم ، لطیف نشدیم و از زمین گفتیم ، امین نشدیم.
- از سکون زمین آرام نگشتیم.
- حقایق و زیبایی ها باید بر دل حکاکی شود ، نه بر گل.
- حقایق بافتنی نیست ، بلکه یافتنیست.
- ما کنار هم هستیم ، ولی با هم نیستیم.
- ریشه ها درست نشده ، دنبال میوه های آن می گردیم.
- مثل خورشید باش ، زیرا به همه می تابد و بخلی ندارد و از نورش هم کم نمی شود.
- همان طوری که هستی ، خودت را نشان بده.

تهمت تابوت
زمين از ظلم انسان زخمي و مبهوت مي ماند
زمان تا اطلاع ثانوي مسکوت مي ماند
اسير شيبِ تند عالم ناسوت مي ماند
دلش در عصر سنگ و آتش و ماموت مي ماند
کماکان در هجوم خنجر و باروت مي ماند
جهان در حسرت يک تکدرخت توت مي ماند
به زخم چرکي پيشاني جالوت مي ماند
و بر ته مانده تن تهمتِ تابوت مي ماند
غزل در بند مشتي بيت نامربوط مي ماند.

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو


