تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



آنگاه که تو را در برابرم مجسم می کنم و درباره ی تو می نویسم

قلم در دستم به گلی سرخ بدل می شود

آنگاه که نام تو را می نویسم ورقهای کاغذ زیر دستم مرا غافلگیر می کند و آب دریا از آنها سرازیر می شود

و پرندگان سفید نوروزی بر فراز آن به پرواز در می آیند و آتش در مداد پاکن من شعله ور می شود.

باران از میز تحریر من سرازیر می شود و شکوفه های بهاری بر روی سبد کاغذ پاره های من می روید

و از آن سبد کاغذ پاره ها پروانه های رنگارنگ و پرندگان به پرواز در می آیند به من بیاموز که چگونه

درباره ی تو بنویسم یا چگونه تو را فراموش کنم گواهی می دهم بر خلاف باد ، بر خلاف روزگار دشمنی ام

و بر خلاف دل و شهادت می دهم به عشق و ستاره ای در مدارهای ناخرسندی...

 

ترجمه ی شعر بانوی عرب  غادت السمان

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:51 توسط م.م.ص |



پیوسته برم نماز آنجا که حبیب

 

با ابروی جفت ، طاق محراب زده

 

**** 

ببخشید چند وقتی بود که به روز نشدم ، گرم امتحانات دانشگاه بودم

 

سعی میکنم بیشتر بیام

 

نظر یادتون نره

 

موفق باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:23 توسط م.م.ص |