با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان
امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید، دوست بسیار خوبم آقای داودیان فر
این شعر رو برام ارسال کرد گفتم همه شما دوستان گرامی استفاده کنید.
مردی که تصویرش درآن سوی خیابان است ،،،،تصویرگنگ لحظه های خیس باران است،،،،،،،،پاشیده ای گرد نگاهت رامیان راه ،،اونیزدرجای دگرمثل توحیران است،،،، بیهوده ساعت رابه روی دست می بندیم ،،،عمرازشکاف وقت بی وقفه گریزان است ،،،،چه عصردلتنگی کنارپنجره دارم ،،،کی میرسی ای مرد ، کی پایان باران است ،،،،،،،،،،
امیدوارم به ساحل آرزوهاتون برسید، دوست بسیار خوبم آقای داودیان فر
این شعر رو برام ارسال کرد گفتم همه شما دوستان گرامی استفاده کنید.
مردی که تصویرش درآن سوی خیابان است ،،،،تصویرگنگ لحظه های خیس باران است،،،،،،،،پاشیده ای گرد نگاهت رامیان راه ،،اونیزدرجای دگرمثل توحیران است،،،، بیهوده ساعت رابه روی دست می بندیم ،،،عمرازشکاف وقت بی وقفه گریزان است ،،،،چه عصردلتنگی کنارپنجره دارم ،،،کی میرسی ای مرد ، کی پایان باران است ،،،،،،،،،،
وقتی این شعرو خوندم یاد این بیت افتادم
((در مسلخی که دایره ها بی نهایتند، در پشت شیشه ی ساعت، چاقوی سرخ ثانیه ها عمر سیاه مرا پوست می کند.
در مسلخی که دایره ها بی نهایتند د ر پشت شیشه ی ساعت ، تابوت سرد دل با آخرین مدل تشییع می شود.))

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:43 توسط م.م.ص
|

