آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید
********************
تا العطش سکینه بی تابش کرد
زد مشک درون شط و پرآبش کرد
آبی که امید تشنگان بود به مشک
تیری بجهید و نقش برآبش کرد
************************
خلق می گویند در بهداری قرب حسین
دردها را بیشتر عباس درمان می کند.
*************************
عالم همه قطره اند و دریاست حسین
خوبان همه بنده اند ومولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
از بسکه کرم دارد و آقاست حسین
************************
خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است
محبت تو همان خط سر نوشت من است
گناه کارم و از آستان قدس حسین
کجا روم به خدا کربلا بهشت من است .
از دیار عشق آمدم
اما هنوز دلم هواییست........ تا بعد
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:17 توسط م.م.ص
|

