تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



آن نخل به خون تپیده را می بوسید

آن مشک ز هم دریده را می بوسید

خورشید کنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید

********************

تا العطش سکینه بی تابش کرد

زد مشک درون شط و پرآبش کرد

آبی که امید تشنگان بود به مشک

تیری بجهید و نقش برآبش کرد

************************

خلق می گویند در بهداری قرب حسین

دردها را بیشتر عباس درمان می کند.

*************************
عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند ومولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بسکه کرم دارد و آقاست حسین

************************

خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است

محبت تو همان خط سر نوشت من است

گناه کارم و از آستان قدس حسین

کجا روم به خدا کربلا بهشت من است .


از دیار عشق آمدم

اما هنوز دلم هواییست........ تا بعد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:17 توسط م.م.ص |