تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



 

با سلام خدمت همه ی عزیزان

از سهراب براتون ننوشته بودم

دلم هوایی شد .نظر فراموش نشه

.

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت

دوستانی ، بهتر از آب روان 

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جا نمازم چشمه ، مهرم نور

دشت سجاده ی من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو

من نمازم را پی"تکبیره الاحرام" علف می خوانم ،

پی "قد قامت" موج

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر

 

"حجرالاسود" من روشنی باغچه است

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:18 توسط م.م.ص |