تبليغاتX
بي مرزترين دريا
بي مرزترين دريا


شعر



1
2
3
4
5
6
7
8

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستز میوه​های بهشتی چه ذوق دریابدمکن ز غصه شکایت که در طریق طلبز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزچنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردمن این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختبهار می​گذرد دادگسترا دریاب

 

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدبه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشیدکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمیدکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنیدکه پیر باده فروشش به جرعه​ای نخریدکه رفت موسم و حافظ هنوز می​نچشید

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:38 توسط م.م.ص |