رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستز میوههای بهشتی چه ذوق دریابدمکن ز غصه شکایت که در طریق طلبز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزچنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردمن این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختبهار میگذرد دادگسترا دریاب
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدبه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشیدکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمیدکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنیدکه پیر باده فروشش به جرعهای نخریدکه رفت موسم و حافظ هنوز مینچشید
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:38 توسط م.م.ص
|
درباره وبلاگ
با عرض سلام و ادب خدمت همه ي شما سروران عزيز ، اميدوارم كه در تمام مراحل زندگي شاد و تندرست باشيد .هدف اين وبلاگ رد و بدل كردن امواج محبت با اشعار و كلام عاشقانه و عارفانه مي باشد و اميدوارم همه ي سروران گرامي به ساحل آرزوهايشان برسند. همچنان كه خواجه ي اهل راز اين گونه فضاي روابط آدمي را به تصوير كشيده است : عشق و شباب و رندي مجموعه ي مراد است چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد